مير تقي الدين كاشاني

240

خلاصة الأشعار و زبدة الأفكار ( بخش كاشان ) ( فارسي )

كرديم مى صاف ز خون جگر خويش * آسوده ز درد سر اصحاب نشستيم ساقى بده آن مى كه به دل‌گرمى حفظش * با كشتى صد پاره به غرقاب نشستيم ما خشك‌لبان تشنهء ديدار شرابيم * چون كاسهء ما گشت تهى ، خانه خرابيم * * * بيهوده چه دل در غم اغيار ببنديم * آن به كه لب از شكوهء بسيار ببنديم كو مطرب مه‌روى كه از دست غم او * طنبوره صفت صد جا زنّار ببنديم بر مسطر قانون وى از خطّ شعاعى * بهر ورق عيش و طرب تار ببنديم تا دور شود چشم بد از تير كمانچه * راه نگه ديدهء اغيار ببنديم تا غير به عودش نبرد بوى ز غيرت * چون آتش سوزان ره هر خار ببنديم تا زهره به چنگش نزند چنگ ره چرخ * از دود دل و آن شرر بار ببنديم با اين همه اسباب فرح گر نبود مى * بر خويش در عيش به ناچار ببنديم ما خشك‌لبان تشنهء ديدار شرابيم * چون كاسهء ما گشت تهى ، خانه خرابيم * * * بيرون كنم از سينه غم خصم دژم را * در كعبه چرا جاى دهم خيل صنم را با طبع من اين مدّعى از شعر چه لافى * بر شعله چرا جلوه دهى شاخ بقم را خود را به من ار خصم بسنجد عجبى نيست * چون جاى به پهلوى وجود است عدم را كلكم بود آن شعله كه از دود وى افتاد * آتش به درون گرم‌زبانان عجم را هرچند دهد مشك ، برابر نتوان كرد * با آهوى صحراى ختا ، صيد حرم را از دست عدو مفلس عيشم مگر از لطف * ساقى بگشايد در گنجينه جم را ساقى دو سه جام از پى هم قسمت ما كن * تا برق شود خرمن ديرينه غم را ما خشك‌لبان تشنهء ديدار شرابيم * چون كاسهء ما گشت تهى ، خانه خرابيم * * *